مطالب جالب و خواندنی
بهترین مطالب جالب و خواندنی

آخرین ارسال های تالار گفتمان
هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
بازدید : 251 مرتبه
تاریخ : 9 تیر 1391

انگور یکی از بهترین و مغذی ترین میوه هاست. آب انگور نیز یکی از بهترین آبمیوه هایی است که برای سلامتی فواید زیادی دارد. در زیر به فواید آن اشاره می کنیم.

 

15 فایده آب انگور برای سلامتی



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 177 مرتبه
تاریخ : 8 تیر 1391

برای جلوگیری از بروز این مشکل، از همین حالا برای تابستان آماده شوید!
قطعاً هنوز چند هفته تا تعطیلات تابستان باقی مانده است... بنابراین حالا وقتش است که به خودتان برسید!



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 190 مرتبه
تاریخ : 19 خرداد 1391
ارسال توسط mozila
بازدید : 124 مرتبه
تاریخ : 10 خرداد 1391

• اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش ناجور داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.

• اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.

 



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 91 مرتبه
تاریخ : 10 خرداد 1391

وسطی چشمشو بسته فکر نکنم چیزیش بشه 

 



لینک ثابت
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 176 مرتبه
تاریخ : 9 خرداد 1391

 چند معمای جالب

اول بدون اینکه جواب ها رو ببینید روی معما ها فکر کنید بعد جواب هاتون رو چک کنید .

 

معمای شماره 1

در کاف هست در قاف نیست! در لام هست در میم نیست! در غین هست در عین نیست!

 

معمای شماره 2

آن چیست که بی زبان سخن می گوید، از قول من و تو قصه ها می گوید، با آنکه در او نیست نه دندان و لب، بی پرده ز کار این و آن می گوید.

 

معمای شماره 3

مادر بزاید دختری نه پا دارد نه سری دختر بزاید مادری هم پا دارد هم سری

 

معمای شماره 4

آن چیست که بی علم و دانش تمام اشیا را همان گونه که هست به ما نشان می دهد

 

معمای شماره 5

طبیعت لعل ساز لعل تراشیده ساخت لعل تراشیده را به پیش هم چیده ساخت به پیش هم چیده را پرده پوشیده ساخت به پرده پیچده را به نقره پو شیده ساخت به نقره پوشیده را به حقه پیچیده ساخت

  برای مشاهده جواب معماها به ادامه مطلب بروید...

 



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 78 مرتبه
تاریخ : 4 خرداد 1391

sheitoonakac364c184e5f3076e48fb1f399171662_iugubt1o7z6lf6nufvmr

پاِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال

خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده‌ام.

سپاس تو را سزاوار است که پروردگار آرزوهایی.

تو تنها کسی هستی که آرزوهایم را بدون حقارت و خاری به درگاهت می‌برم و مو به مو شرح می‌دهم.

چون تو به من آموختی که تنها از تو بخواهم و از غیر تو هیچ نخواهم.

اکنون در این شب آرزوها، همه آرزوهایم را هر چقدر هم کوچک و حقیر باشد با تو می‌گویم؛ با تو که مرا حتی به خاطر آرزوهای کودکانه‌ام به سخره نمی‌گیری



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 120 مرتبه
تاریخ : 31 اردیبهشت 1391

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 78 مرتبه
تاریخ : 14 اردیبهشت 1391

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت

دخترک به بیماری سختی مبتلا شد

پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد

ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 67 مرتبه
تاریخ : 27 فروردین 1391

یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار! تو در طول زندگی خود گوشت گاو و گوسفند بسیار خورده‌ای و هیچ وقت سیر نشده‌ای. از خوردن بدن کوچک و ریز من هم سیر نمی‌شوی. اگر مرا آزاد کنی، سه پند ارزشمند به تو می‌دهم تا به سعادت و خوشبختی برسی. پند اول را در دستان تو می‌دهم. اگر آزادم کنی، پند دوم را وقتی که روی بام خانه‌ات بنشینم به تو می‌دهم. پند سوم را وقتی که بر درخت بنشینم. مرد قبول کرد. پرنده گفت:

پند اول اینکه: سخن محال را از کسی باور مکن.

مرد بلافاصله او را آزاد کرد. پرنده بر سر بام نشست...

گفت پند دوم اینکه: هرگز غم گذشته را مخور. برچیزی که از دست دادی حسرت مخور.

پرنده روی شاخ درخت پرید و گفت: ای بزرگوار! در شکم من یک مروارید گرانبها به وزن ده درم هست. ولی متأسفانه روزی و قسمت تو و فرزندانت نبود. و گرنه با آن ثروتمند و خوشبخت می‌شدی. مرد شکارچی از شنیدن این سخن بسیار ناراحت شد و آه و ناله‌اش بلند شد. پرنده با خنده به او گفت: مگر تو را نصیحت نکردم که بر گذشته افسوس نخور؟ یا پند مرا نفهمیدی یا کر هستی؟ پند دوم این بود که سخن ناممکن را باور نکنی. ای ساده لوح! همه وزن من سه درم بیشتر نیست، چگونه ممکن است که یک مروارید ده درمی در شکم من باشد؟ مرد به خود آمد و گفت ای پرنده دانا پندهای تو بسیار گرانبهاست. پند سوم را هم به من بگو.
پرنده گفت: آیا به آن دو پند عمل کردی که پند سوم را هم بگویم؟

پند گفتن با نادان خواب‌آلود مانند بذر پاشیدن در زمین شوره‌زار است



لینک ثابت
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 57 مرتبه
تاریخ : 27 فروردین 1391

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند

زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است

او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم .

قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است



لینک ثابت
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
بازدید : 70 مرتبه
تاریخ : 18 فروردین 1391

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . بالاخره پرسید : ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم . می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی . پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

بقیه داستان را با کلیک بر روی ادامه مطلب مطالعه بفرمایید



ادامه مطلب ...
موضوع : داستان - داستان های آموزنده
ارسال توسط mozila
صفحه ی بعدی (/25384-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87/2) 1 صفحه ی قبلی (0)
نمایش صفحه ی 1 از 1   |   15 نمایش در هر صفحه

مطالب اخیر
نظر سنجی
پیوند ها

اسلایدر

دانلود فیلم